خرید بک لینک

گاهی وقتا فکر میکنم چه تلخه که دیگه اینجا نمینویسم وقتی سالها بعد بیام اینجارو بخونم چیزی از این روزهای زندگیم نیست هرچند که الان وقتی نوشته های چند سال قبل رو میخونم جز غصه چیزی نصیبم نمیشه نه غصه برای اتفاقات! غصه از سر دلتنگی، از سر اینکه تموم شده اون روزها نمیدونم شاید اگه سالها بعد نوشته های الانم رو بخونم بازم حسم همین باشه ولی به هر حال شاید کمی‌ از این روزها نوشتم!

برچسب: نویسنده: ابوالفضل طاهری تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 0:20

تولد مامانم ۶ مرداد بود زمان آیندهیِ روزی که اولین خواستگار رو به خونه راه داده بودیم با ترس و لرز به مامانم گفتم تیرامیسو درست کنم؟ با خشم مامانم مواجه شدم که خونه رو تازه تمیز کردیم و همه جا بهم میریزه و اینا خلاصه راضیش کردم و دست به کار شدم بعد تموم شدنش گاز و کابینتارو دستمال کشیدم و ظرف هارو هم شستم خلاصه شب دیر وقت آماده شد یه تیکه برش دادم و برم برای زهرا چون ۵ مرداد هم تولد اون‌ بود خودم هنوز نخورده بودم که خواستگار محترم زنگ زدن روز آینده با پسر میان و از

برچسب: نویسنده: ابوالفضل طاهری تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 0:20

صفحه بندی